سفارش تبلیغ
صبا ویژن
رها
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 91 فروردین 23 توسط گل نرگس

عملیات ساعت 1:30نیمه شب آغاز میشدو گردان یاسین و گردان نوح باید معبر راباز میکردند.اینبار برخلاف کربلای چهار حفاظت بسیار خوب رعایت شده بود.گفتند تا شب نشده وضو بگیرید و لباسهای غواصی رو بپوشید.

چون موقع اذان بود.گفتند:همه در سنگرها نماز رانشسته بخوانند.

مسعود احمدیان گفت:من باید بیرون بخوانم.غیر ازنماز مغرب وعشا غفیله و وتیره اش راهم خواندوبا چشمانی سرخ آمد داخل سنگر

گوشه ای چمباتمه زد و رفت توی فکر.

گفت:سید میگن هر کی تو آب شهید بشه حق الناس نداره درسته؟

گفتم:امکان داره.

گفت:خدا کنه توی آب شهید بشم.

به شهادتش اطمینان داشت اما میخواست مکانش را هم تعیین کند.

جلوی چشمان خودم داخل آب شهید شد

 

از کتاب موبایل"وادی"




قالب وبلاگ